|
|
این ترسه که باعث میشه خود آگاهیمونو از دست بدیم |
 |

فیلم پرسپولیس رو دیدم واقعا عالی بود تا حالا قبل از انقلاب و به خصوص بعد از انقلاب تو هیچ فیلمی اینقدر خوب بیان نشده بود و آدم هایی که توی اون رژیم و این رژیم به جرم آزادگی در بندند . دلم به حال آدم هایی سوخت که چندین و چند سال جنگیدند و شکنجه شدند و آخرش هم نتیجه اش شد این . این درسته که می گن هر انقلابی اول از همه فرزندای خودش رو از بین می بره . تا حالا دیده نشده که انقلابی نتیجه اش رضایت بخش باشه . چرا ؟ چون اکثرت مردم چشاشونو می بندن و تصمیم می گیرن و پشت هر انقلابی یه دلیل بیشتر وجود نداره :" هر وضعیتی بهتر از وضعیت فعلیه " و این یعنی فاجعه . واین یعنی اینکه اکثریت مردم عقلشونو می دن دست یه عده. هر انقلابی یعنی دروغ و کم دروغ ندیدیم و دلیل همه دروغ ها یه چیزه : خوش بینی محض. کم نبودند انسانهای بی گناهی که تنها به جرم عقیده شون اعدام شدند . کم نبودند انسانهایی که تنها به جرم سر سپرده نبودن تو سکوت از دنیا رفتند. کم نیستند انسانهایی که تو تنهایی و سکوت به زندگیشون ادامه می دن و دارن مرگ ارزشهاشونو به چشم می بینند . کم نیستند انسانهایی که به خاطر علاقه به مردم کشورشون مجرم شناخته شدند. کم نیستند انسانهایی که بهترین سالهای عمرشون رو به خاطر به ثمر نشستن ایده هاشون تو زندان سپری کردند و آخرش دروغگو شناخته شدند و کم نیستند انسانهایی که .......
چرا یاد نمی گیریم به جای اینکه دیگران رو به دروغگویی ،به توطئه ، به برانداز بودن و هر صفت زشت و ناروای دیگه متهم کنیم ، از اشتباهاتمون درس بگیریم و این رفتار نمود رفتار تک تک ما هاست .
ما ها هممون تو زندگیمون همین طوریمم ، دلمون نمی خواد عواقب کارمون رو بپذیریم و همیشه سعی می کنیم اونو بندازیم گردن کسای دیگه و بد تر از همه این که دلمون نمی خواد یاد بگیریم که به شخصیت و عقاید آدم های دیگه احترام بگذاریم .
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
حال من خوب است اما تو باور نکن |
 |
من کجای شب تو رو گم کردم و تنها شدم ؟
نمی دونم کی و کجا به اشتباهات زندگیم رنگ و لعاب دادم و اسمشو گذاشتم تقدیر ؟
دلم می خواد از نو شروع کنم و لی هر چی بر میگردم و به عقب نگاه می کنم نمی دونم کجا رو اشتباه کردم .
|
|
|
|
|
|
| |
|
شنبه بیست و هفتم مهر 1387 |
|
زینگونه ام که در غم غربت شکیب نیست/ گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست |
 |
|
ديگر شكسته بود دل و در ميان ما
صحبت به جز حكايت سنگ و سبو نبود
او بود در مقابل چشم ترم ولي
آوخ كه پيش چشم دلم ديگر او نبود
ماهي كه مهربان نشد از ياد رفتني است
عطري نماند از گل رنگين كه بو نبود
آزادگان به عشق خيانت نمي كنند
او را خصال مردم آزاده خو نبود
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
همیشه همه چیز فقط اتفاق می افتد ! |
 |
|
وقتی ترانه هایش نیمه نوشته ٬ کارهایش نیمه تمام
اتفاقی پیش خدا برگشت
که می داند پاهای مجروحش کدام کوره راه را طی کرد ؟
کدام فراز و نشیب های آسودگی یا رنج را فتح کرد ؟
امیدوارم خدا به او لبخند زده و دستش را گرفته و
گفته باشد " مکتب گریز بیچاره ٬ ابله پر شور !
فهمیدن کتاب زندگی سخت است :
چرا نشد در مدرسه بمانی ؟"
قسمتی از کتاب یک روز دیگر نوشته " میچ آلبوم " |
|
|
|
|
|
| |
|
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 |
|
.... |
 |
|
۱ :
اگه این روزها حالم خوب نیس ٬ اگه این روزها همش از رنگای تیره و
سیاه استفاده میکنم ٬ شما ها ببخشید .
۲ :
هرگز دلم نمیخاد فقط و فقط واسه دل خوم بنویسم که اگه اینطور بود
به جای وبلاگ تو دفترم می نوشتم ٬ واگویه هام رو این روزها این جا
نوشتم که شاید حرفی و نظری بتونه بهم کمک کنه و الا این سبک
نوشتنم مثل این طور زندگی کردنم ٬ زیاد دوام نمیاره . |
|
|
|
|
|
| |